
مصطفی مستور در قسمتی از کتاب سه گزارش کوتاه، در مورد شخصی به اسم نادر فارابی نوشته،نوشته که "نادر در بحرانی ترین روز زندگی اش و از سر درماندگی محض به این رستوران کوچک پناه آورده است"، نوشته "اگر نگار چیزهایی را که من درباره ی او [نادر] میدانم، میدانست، سر میز نادر مینشست و میتوانست او را به میزان قابل توجهی از موقعیت غم انگیز کنونی خارج کند". بعد در کتاب نادر فارابی، در مورد زند...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
شاید اتفاقی نبود u200fانگار من حتما باید سال 91 کتابِ "منِ او" رو میخوندم، بعد دی 94 نوشته ی روی آینه ی خوابگاه رو بخونم و بعد به صورت اتفاقی امروز فصل آخر "منِ او" رو دوباره بخونم. دقیقا همون نوشته ای که رو آینه ی خوابگاه بود! امروز به مفهوم اون نوشته پی بردم؛ بعد از پنج سال از خوندن کتاب و بعد از ...
ادامه مطلب
با ما بی وفا تو که نبودی بی مهر و وفا تو که نبودی پر جور و جفا تو که نبودی دور از دل ما تو که نبودی...
ادامه مطلب