
دلتنگی را اگر نام دیگر آتش بدانیم،آتشی در دلش شعله ور بود،معجونی از خنده و گریه را میشد در سیاهی مردمکِ چشمانش دید... با خودش فکر میکرد اول اسم چه کسی را بگوید؟اصلا نکند اسم ها را فراموش کند!که اسامی را یادداشت کرد. راننده تو آینه نگاه کرد و گفت نیم ساعت دیگر به مقصد میرسیم،به جاده نگاه کرد و دلش ترکید،همچون انار های باغ خان عمو،اسم عمو را به لیست اضافه کرد. "ای حرمت ملجأ درماندگان" از ذهنش گذشت،اتوبوس ایستاد،راننده تاکسی داد میزد: حرم 3نفر +کاش اجابت میکردی... +واسه سلامتی بیمارا دعا کنیم ^_^...
ادامه مطلب