
اون قدیما وقتی یکی از دندونهای شیریمون می افتاد، بهمون میگفتن جاکولری باز کردی. درواقع فضای خالی دندون رو به جاکولری تشبیه میکردن. که خب به دلیل زندگی در یک شهر گرمسیر بود....
ادامه مطلب
تنها اشاره به اسم تو کافی بود و نبود مدتی ست که مدام اسم تو در حال تکراره.چه در فیلم،چه در اطلاعات تابلوی ساختمانی در حال ساخت، چه در نوشته های دیگران.چه در اشتباهات لپی. نمیدونم مردم چی بهش میگن ولی به زعم من اسمش سیکل معیوبه. شاید داری میخندی.شاید داری فیلم نگاه میکنی.شاید داری جواب دیگران رو میدی. شاید به فکر مدرکت باشی. شاید داری فکر میکنی. شاید هم عمدا ...
ادامه مطلب
به خاطر اسباب کشی،در حال جمع کردن وسایلم هستم،البته بیشتر در حال پخش کردنم تا جمع کردن:)) یه سری کاغذ و نامه پیدا کردم که کلی واسه م خاطره انگیزن[البته همه شون یاداور خاطرات خوب نیستن،ولی الان خاطره انگیزن] دفتر و کتاب دبیرستان رو که دیدم خیلی ناراحت شدم.اونموقع ها چیزی رو داشتم که چند ساله دیگه ندارمش.کاش قبل از اینکه از دستش میدادم،زندگیم تموم میشد....
ادامه مطلب
تصور کنید یکی از عزیزانتون رو به هر دلیلی قراره که واسه اخرین بار ببینید شما بودین واسه دیدنش میرفتین؟ من نه! ترجیح میدم اخرین تصویری که ازش تو ذهنم مونده،مربوط به قبل از موضوعِ " اخرین دیدار" باشه. به زعم من، ادما بدون هیچ خداحافظی از هم دور بشن خیلی بهتره تا اینکه بدونن این اخرین باره که همدیگه رو خواهند دید. یحتمل برچسب بی معرفت هم به ادم میزنن،ولی خب ادم چطوری به دلش بفهمونه که این اخرین دیداره؟...
ادامه مطلب