
دی ماهداشتم "تظاهرات 96 ایران" رو از ویکی پدیا میخوندم که به قسمت چهره های شاخص رسیدم، نوشته بود "بدون رهبری"، که خب کاملا درسته. فقط اینکه چقدر کارد به استخوون مردم رسیده که در فضای بسته ی کشور و بدون داشتن رهبر، اینطور گسترده راهپیمایی کردن. بیشعور و ستمگر بودن، درد مردم رو ندیدن، نقض حقوق مردم و... از همه کس برنمیاد.+تاریخ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶ساعت 16:0 نویسندهسارا Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
راستش دلم واسه نیمار سوخت:( چطور ممکنه یه نفر طرفدار نیمار باشه و بعد بخاطر تصمیمی که گرفته دیگه ازش خوب نگه و یا بد بگه؟ گفتم که، دلم واسه نیمار سوخت. یه قلب واسه ش کامنت گذاشتم که بدونه هر تصمیمی هم که بگیره، حداقل واسه یه نفر عزیز و محترمه.+ پ.ن : البته میدونم که اونقدر وقت نداره که بخواد چند هزار کامنت رو بررسی کنه، ولی دوست داشتم پیش خودم خیالم راحت باشه که به تصمیمش احترام گذاشتم. ...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
لطفا سالم بمان دیشب خواب دیده بودم که یک نفر هر دو سیمِ هندزفری من رو قطع کرده، بعد الان که خواستم از هندزفری استفاده کنم، واسه یه لحظه کار نکرد، در همون یک ثانیه من قشنگ سکته قلبی رو حس کرده بودم:))) خدایا ببین که زندگی من به کار کردن و نکردن یه هندزفری بند شده:( + تاریخ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ س...
ادامه مطلب
این حجم از دلتنگی رو نه میتونم تحمل کنم نه میتونم بهت بگم که دلتنگتم تا ارومم کنی. همیشه نظرم این بود که روزگار غریبی شده،ولی میدونی؟ این روزا بیشتر معتقدم که "چه روزگار غریبی شده"! حالت خوبه و شاید من باید به همین موضوع بسنده کنم ؛اما نمیتونم... الان من کجای روزگار توام؟ یحتمل هیچ...
ادامه مطلب
+ تو باید صدا رو ضبط کنی _ بعد میفهمه ها.ضایع نیس؟؟ + هست _ خب پس چرا ضبط کنیم؟؟ + چون چاره ای نداریم ************ الان فقط صداها مونده.فروغ گفته بود "تنها صداست که میماند" و یه زمانی این حرف به زعم من مسخره بود.اما الان فقط صدات مونده!...
ادامه مطلب
اگه مثلا سال 93 یکی می اومد پیشگویی میکرد و از سال 95 میگفت،من عمرا اگه باور میکردم. خاطرات رو ک مرور میکنم،باور نمیکنم،انگار ک هیچ اتفاقی نیافتاده،انگار که بخشی از حافظه م پاک شده باشه،انگار هیچ وقت نبودی،اینکه از خوشحالی و ناراحتیت هیچ حسی بهم دست نمیده،یعنی من بی تفاوت شدم بعد از بیست و شش فروردین سال نود و چهار،فهمیدم که بی تفاوتی بدتر از نفرته در حال حاضر علاقه ای ب مرور خاطرات ندارم،فقط اینکه یه عکس دیده بودم،یه عکس که اگه در گذشته بودیم،ساعت ها میخواستی در مورد اون عکس و وقایع پشت سر اون عکس واسه م توضیح بدی.ولی خب الان گذشته نیست البته بخوام صا...
ادامه مطلب
دلتنگی را اگر نام دیگر آتش بدانیم،آتشی در دلش شعله ور بود،معجونی از خنده و گریه را میشد در سیاهی مردمکِ چشمانش دید... با خودش فکر میکرد اول اسم چه کسی را بگوید؟اصلا نکند اسم ها را فراموش کند!که اسامی را یادداشت کرد. راننده تو آینه نگاه کرد و گفت نیم ساعت دیگر به مقصد میرسیم،به جاده نگاه کرد و دلش ترکید،همچون انار های باغ خان عمو،اسم عمو را به لیست اضافه کرد. "ای حرمت ملجأ درماندگان" از ذهنش گذشت،اتوبوس ایستاد،راننده تاکسی داد میزد: حرم 3نفر +کاش اجابت میکردی... +واسه سلامتی بیمارا دعا کنیم ^_^...
ادامه مطلب