
اون قدیما وقتی یکی از دندونهای شیریمون می افتاد، بهمون میگفتن جاکولری باز کردی. درواقع فضای خالی دندون رو به جاکولری تشبیه میکردن. که خب به دلیل زندگی در یک شهر گرمسیر بود....
ادامه مطلب
چشم هایش ولی کی میتونه چشم های غمگین و یا اشک آلود دیگران رو ببینه و مغموم نشه؟ آدم یا جونورش هم توفیری نداره. چشم های اشک آلود اون دختره که رو نیمکت نشسته بود. چشم های اشک آلود اون پسره که تایپ میکرد. چشم های اشک آلود شیردریایی و فیل و گربه. کی میتونه غم چشم ها رو فراموش کنه؟ + تاریخ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:50 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای بقیه شبیه تو شدن؟ یا اینکه من بقیه رو شبیه تو میبینم؟ تو در همه جا هستی؛ خیابون، تاکسی، بانک، کافه، مغازه، داروخونه، پاساژ، ذهن من. + تاریخ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:14 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
مصطفی مستور در قسمتی از کتاب سه گزارش کوتاه، در مورد شخصی به اسم نادر فارابی نوشته،نوشته که "نادر در بحرانی ترین روز زندگی اش و از سر درماندگی محض به این رستوران کوچک پناه آورده است"، نوشته "اگر نگار چیزهایی را که من درباره ی او [نادر] میدانم، میدانست، سر میز نادر مینشست و میتوانست او را به میزان قابل توجهی از موقعیت غم انگیز کنونی خارج کند". بعد در کتاب نادر فارابی، در مورد زند...
ادامه مطلب
آهنگی که برای من نبود و بود با هر آهنگی که پخش میشه یه خاطره تو ذهن من مرور میشه. با این آهنگ بی کلامی که نان استاپ داره پخش میشه، خودم رو دیدم وقتی زمستون بود و هوا سرد. پالتو پوشیده بودم و در یک سالن کوچیک در حال راه رفتن بودم، پنج قدم که به جلو میرفتم به دیوار میرسیدم و باید دوباره برمیگشتم.شاید یک ساعت در همین حال بودم.هوا سرد بود اما ته دل من گرم بود. ...
ادامه مطلب
چاره ای نیست صدای گریه هاش رو میشنیدم و بدتر از اون، دلیل گریه هاش رو میدونستم. منم گریه کردم، برای دلیل گریه هاش گریه کردم. + تاریخ شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:4 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
تو یه برگی توی این باد؟ برگه ها رو زیر و رو کرد، طبقه ی پنجم،سمت راست. تو مطمئنی؟ شاید دروغ گفته باشه. عکس گرفت ولی هوا تاریک بود، گفت صداش رو شنید، برگشت و نگاه کرد. شما آدرس بلدی؟ این جدیده، پنج اسکوپ لطفا.کسی چه میدونه؟ طبقه ی دوم واحد هفت. دستات چرا زخم شده؟ هوا سرد بود. واسه تولد؟ گریه کرد...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب...
ادامه مطلب
شاید اتفاقی نبود u200fانگار من حتما باید سال 91 کتابِ "منِ او" رو میخوندم، بعد دی 94 نوشته ی روی آینه ی خوابگاه رو بخونم و بعد به صورت اتفاقی امروز فصل آخر "منِ او" رو دوباره بخونم. دقیقا همون نوشته ای که رو آینه ی خوابگاه بود! امروز به مفهوم اون نوشته پی بردم؛ بعد از پنج سال از خوندن کتاب و بعد از ...
ادامه مطلب
من باید مولکولی می بودم رها در هوا بیشتر که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که خدا رو شکر که من خدا نیستم. اگر من خدا بودم، یحتمل که نه قطعا از فهمیدن خیلی از حرف ها و داستان ها دق میکردم. ولی اگر من خدا بودم فطعا کد پایان رو وارد میکردم. + تاریخ سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 15:4 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
خدایا زمستون میگفتم خدایا هوا خیلی سرده، زود تابستون بشه. الان میگم خدایا مردیم از گرما، زود زمستون بشه! ولی جداً کاش حجاب رو در شهرهای گرمسیر ازاد میکردند، هم هوا روز به روز داره گرم تر میشه، هم اینکه باید حجاب داشته باشیم؛منصفانه نیست. + تاریخ یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 11:47 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
+ تو باید صدا رو ضبط کنی _ بعد میفهمه ها.ضایع نیس؟؟ + هست _ خب پس چرا ضبط کنیم؟؟ + چون چاره ای نداریم ************ الان فقط صداها مونده.فروغ گفته بود "تنها صداست که میماند" و یه زمانی این حرف به زعم من مسخره بود.اما الان فقط صدات مونده!...
ادامه مطلب
+ من به پایان زندگیم رسیدم - داری میمیری؟ + تغییر میکنم ****************** دیالوگ از فیلم آلیس در سرزمین عجایب 2010...
ادامه مطلب
چرا وقتی خنده ت رو دیدم،گریه کردم؟ من نمیدونستم اخرین عکسی که ازت گرفتم رو قراره قاب کنن،نمیدونستم......
ادامه مطلب
اگه مثلا سال 93 یکی می اومد پیشگویی میکرد و از سال 95 میگفت،من عمرا اگه باور میکردم. خاطرات رو ک مرور میکنم،باور نمیکنم،انگار ک هیچ اتفاقی نیافتاده،انگار که بخشی از حافظه م پاک شده باشه،انگار هیچ وقت نبودی،اینکه از خوشحالی و ناراحتیت هیچ حسی بهم دست نمیده،یعنی من بی تفاوت شدم بعد از بیست و شش فروردین سال نود و چهار،فهمیدم که بی تفاوتی بدتر از نفرته در حال حاضر علاقه ای ب مرور خاطرات ندارم،فقط اینکه یه عکس دیده بودم،یه عکس که اگه در گذشته بودیم،ساعت ها میخواستی در مورد اون عکس و وقایع پشت سر اون عکس واسه م توضیح بدی.ولی خب الان گذشته نیست البته بخوام صا...
ادامه مطلب
گوشی ب دست، ماه های سال رو تو تقویم،رد میکردم؛تقریبا فقط دوم فرودین ها رو نگاه میکردم،یک لحظه ب خودم اومدم و فروردین 1416 رو دیدم خیلی زودتر از اینا باید ب خودم می اومدم! با چ ذهن خجسته ای داشتم سال های آتی رو بررسی میکردم؟اون هم بیست و یک سال دیگه رو منطقیش این بود ک تا سال 1397 رو نگاه کنم......
ادامه مطلب
دلتنگی را اگر نام دیگر آتش بدانیم،آتشی در دلش شعله ور بود،معجونی از خنده و گریه را میشد در سیاهی مردمکِ چشمانش دید... با خودش فکر میکرد اول اسم چه کسی را بگوید؟اصلا نکند اسم ها را فراموش کند!که اسامی را یادداشت کرد. راننده تو آینه نگاه کرد و گفت نیم ساعت دیگر به مقصد میرسیم،به جاده نگاه کرد و دلش ترکید،همچون انار های باغ خان عمو،اسم عمو را به لیست اضافه کرد. "ای حرمت ملجأ درماندگان" از ذهنش گذشت،اتوبوس ایستاد،راننده تاکسی داد میزد: حرم 3نفر +کاش اجابت میکردی... +واسه سلامتی بیمارا دعا کنیم ^_^...
ادامه مطلب
با ما بی وفا تو که نبودی بی مهر و وفا تو که نبودی پر جور و جفا تو که نبودی دور از دل ما تو که نبودی...
ادامه مطلب