وقتی هیچ کاری از دستم برنیاد، غمگین ترین میشم و پیش خودم شرمنده میشم. من نه تنها برای دیگران که برای خودم هم نمیتونم کاری انجام بدم. شما آدمی رو تصور کنین که غم و اندوه دیگران رو درک میکنه، غم و اندوه خودش رو درک میکنه، اما هیچ کاری از دستش برنیاد! بعضی از روزها و شب ها این غمِ کاری نکردن، بیشتر به سراغم میاد، راه گلوم رو میبنده و من فقط نگاه میکنم. اونی هم که چاره ی کار رو میدونه، صبرش زیاده.صبرش خیلی زیاده.