-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:27
[unable to retrieve full-text content]داشتم نظرات تایید نشده رو میخوندم و کلی خاطره تو ذهنم مرور شد. دلم واسه اینجا تنگ شده بود.
بچه هایی مجهز به جاکولری
-
تاریخ: 1398/9/22 ساعت: 18:11
اون قدیما وقتی یکی از دندونهای شیریمون می افتاد، بهمون میگفتن جاکولری باز کردی. درواقع فضای خالی دندون رو به جاکولری تشبیه میکردن. که خب به دلیل زندگی در یک شهر گرمسیر بود.
در جستجو
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 8:31
در سریال وست ورلد میبینیم که رنج هایی رو بر دوش میزبان ها گذاشتن و میزبان ها به واسطه ی اون رنج ها، در غم و اندوه هستن. اما رنج ها چیزی نیستن جز یه سری کد. رنج ها کاذبن، اما غم و اندوهی واقعی به ارمغان اوردن. وقتی موهای پسرش رو دید گریه کرد، منم گریه کردم. ولی نمیدونم برای غم و اندوه میزبان بود یا ب...
دی ماه
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:53
دی ماهداشتم "تظاهرات 96 ایران" رو از ویکی پدیا میخوندم که به قسمت چهره های شاخص رسیدم، نوشته بود "بدون رهبری"، که خب کاملا درسته. فقط اینکه چقدر کارد به استخوون مردم رسیده که در فضای بسته ی کشور و بدون داشتن رهبر، اینطور گسترده راهپیمایی کردن. بیشعور و ستمگر بودن، درد مردم رو ندیدن، نقض حقوق مردم و....
یاد
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:53
صدای خودم رو میشنیدم که میگفتم نمیخوام بدونم، من هرگز نمیخوام بدونم. زمان زود میگذره؟ این همه شباهت چه دلیل عقلانی میتونه داشته باشه؟ مطمئنی شباهت بود؟ تکرار تکرار تکرار. کسی که تصمیم سخت میگیره دو بار میمیره. یک بار موقع اتخاذ تصمیم، یک بار دیگه موقع اعلام و اعمال تصمیم. شما چند بار مردی؟ نمیدونم م...
رئیسِ امیدوارها
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
رئیسِ امیدوارها استاد ژنتیکم معتقده که همه ی ژن های جهش یافته باید حفظ بشن، چرا که شاید سال ها بعد افراد دارای جهش نسبت به افراد سالم، برتری خاصی داشته باشن. به زعم من اگه قرار باشه در سطح جهان برای آدم های خوشبین و امیدوار یک رئیس انتخاب کنیم، استاد ژنتیکم کاملا شایستگی این منصب رو داره. + تاریخ سه...
فصل آخر
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
فصل آخر ولی هیچ وقت ذهنم رو تنویر نکن. بذار در نادونی خودم باقی بمونم. در همین امید واهی. در همین بر عبث پاییدن ها. حداقل اینکه اینطوری امید دارم واسه ادامه دادن. خودم میدونم که فصل آخره ولی تو هرگز مطمئنم نکن. + تاریخ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:59 نویسنده سارا
چشم هایش
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
چشم هایش ولی کی میتونه چشم های غمگین و یا اشک آلود دیگران رو ببینه و مغموم نشه؟ آدم یا جونورش هم توفیری نداره. چشم های اشک آلود اون دختره که رو نیمکت نشسته بود. چشم های اشک آلود اون پسره که تایپ میکرد. چشم های اشک آلود شیردریایی و فیل و گربه. کی میتونه غم چشم ها رو فراموش کنه؟ + تاریخ جمعه ۲۴ آذر ۱۳...
گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای بقیه شبیه تو شدن؟ یا اینکه من بقیه رو شبیه تو میبینم؟ تو در همه جا هستی؛ خیابون، تاکسی، بانک، کافه، مغازه، داروخونه، پاساژ، ذهن من. + تاریخ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:14 نویسنده سارا
هوا نبود
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
هوا نبود یاد "ن" افتادم. قبلا مطلبی در مورد اتفاقاتی که امروز واسه من رخ داد نوشته بود. اون مطلب رو خیلی دور از خودم میدیدم. درواقع فکر نمیکردم یه روزی به حرفاش برسم ولی رسیدم. دیگه از خواب هایی که میبینم میترسم. از خواب های پریشونی که به وقوع می پیوندن میترسم. حتی اگه به وقوع نپیوندن ترسشون همراه م...
مثل باد
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:42
مثل باد چه بسیار نوشته ها و عکس ها که برای تو بود اما نخوندی و ندیدی. چه بسیار حرف ها که هنوز نوشته نشده بودن، چه بسیار عکس ها که هنوز ثبت نشده بودن. پرنده نبودم، اما پرواز کردم و دور شدم. + تاریخ جمعه ۸ دی ۱۳۹۶ ساعت 23:17 نویسنده سارا
فروه
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 5:26
فروه اتفاقی تو اینستا یکی از پست هاش رو دیده بودم، هر چی به تعداد پست هایی که ازش میخوندم افزوده میشد، بیشتر غمگین میشدم. تیر خلاصی رو ولی امروز زد، امروز که خبری رو که نباید فهمیدم. بزرگوار من هیچ وقت شما، سما
یحتمل هیچی
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 5:26
یحتمل هیچی وقتی تعداد نوشته های ثبت موقت بیشتر و بیشتر میشه، یعنی یه جای کار میلنگه.xa0بزرگوار البته سالیان ساله که یه جای کار میلنگه، ولی چاره چیه؟xa0 + تاریخ شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت 0:20 نویسنده سارا
17 آبان
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 5:26
[unable to retrieve full-text content]به این ترتیب وبلاگم شش ساله شد.
مثل بعضی از آدم ها
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 4:46
[unable to retrieve full-text content]آهنگای بی کلام خیلی حرف ها واسه گفتن دارن.xa0
سوته دلان
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 4:46
سوته دلان مجید آقا تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریه کُن نداری. والاّ خودت مصیبتی. دلت کربلاست. +سوته دلان/ علی حاتمی + تاریخ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 1:47 نویسنده سارا
شاید
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 4:46
مصطفی مستور در قسمتی از کتاب سه گزارش کوتاه، در مورد شخصی به اسم نادر فارابی نوشته،نوشته که "نادر در بحرانی ترین روز زندگی اش و از سر درماندگی محض به این رستوران کوچک پناه آورده است"، نوشته "اگر نگار چیزهایی را که من درباره ی او [نادر] میدانم، میدانست، سر میز نادر مینشست و میتوانست او را به میزان قا...
خیال کردیم
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 4:46
خیال کردیم مثلا همین آهنگهای جدید قدیمی. اگه هوا سرد شد اگه مه شد، پنجره ها رو ببند. حالا چه توفیری میکنه؟ گفتن فقط به آینده صرف کنید. شما میدونی ماضیِ نقلیِ استمراری یعنی چی؟ من که تا حالا ندیدم کتابخونه یا یخچال یا پفک یا اتود بخوان فکر کنن. دست و پاهات یخ کردن،میدونم؛ ولی خب مگه قبلا گرم بودن؟ شم...
موی سفید
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 4:46
موی سفید نمیدونم پروسه ی سفید شدن موها چطوریه و چه مدت زمان طول میکشه تا یک تار مو، سفید بشه. اما میدونم واسه من در ثانیه رخ داد. چند ثانیه بعد از ناراحتی شدید، بعد از رخدادی غم انگیز، بعد از گریه های مغموم، بعد از بغض هایی که اشک نشدن و تو گلو موندن. + تاریخ یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت 22:57 نویسنده سار...
تنها اشاره به اسم تو کافی بود و نبود
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
تنها اشاره به اسم تو کافی بود و نبود مدتی ست که مدام اسم تو در حال تکراره.چه در فیلم،چه در اطلاعات تابلوی ساختمانی در حال ساخت، چه در نوشته های دیگران.چه در اشتباهات لپی. نمیدونم مردم چی بهش میگن ولی به زعم من اسمش سیکل معیوبه. شاید داری میخندی.شاید داری فیلم نگاه میکنی.شاید داری جواب دیگران رو میدی...