سکوت قبل از فریاد؟ یا فریاد قبل از سکوت؟
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
سکوت قبل از فریاد؟ یا فریاد قبل از سکوت؟ وقتی هیچ کاری از دستم برنیاد، غمگین ترین میشم و پیش خودم شرمنده میشم. من نه تنها برای دیگران که برای خودم هم نمیتونم کاری انجام بدم. شما آدمی رو تصور کنین که غم و اندوه دیگران رو درک میکنه، غم و اندوه خودش رو درک میکنه، اما هیچ کاری از دستش برنیاد! بعضی از رو...
من از یادت نمیکاهم
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
من از یادت نمیکاهم گویا خدا به همه ی مخلوقاتش امر کرد که مدام تو رو به یادم بیارن. ولی خب چرا؟ من که همیشه به یادت بودم و هستم. + تاریخ پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 23:41 نویسنده سارا
پرسه در حوالی زندگی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
پرسه در حوالی زندگی و بعدتا درک موقعیتی دشوار،تا لمس پرسش های سخت،تا اندوهی ژرف،تا نهایت درماندگی،پیش رفتو برگشتاما، با دست های خالیو حسی ناهموارو زخمی ناپیدا. پ.ن: از کتاب پرسه درحوالی زندگی/ مصطفی مستور + تاریخ یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 18:24 نویسنده سارا
آهنگی که برای من نبود و بود
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
آهنگی که برای من نبود و بود با هر آهنگی که پخش میشه یه خاطره تو ذهن من مرور میشه. با این آهنگ بی کلامی که نان استاپ داره پخش میشه، خودم رو دیدم وقتی زمستون بود و هوا سرد. پالتو پوشیده بودم و در یک سالن کوچیک در حال راه رفتن بودم، پنج قدم که به جلو میرفتم به دیوار میرسیدم و باید دوباره برمیگشتم.شاید ...
ادامه بده
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
ادامه بده من خودم به این موضوع واقفم که هیچ چیز درست نخواهد شد،تازه اگه شانس بیاریم و خراب تر هم نشه. طبق اصل آنتروپی جهان به سمت بی نظمی پیش میره.پس همین که چیزی درست نمیشه، بدون که طبق قوانین علمی، درسته.ولی خب چاره چیه؟ حتی اگه فقط یک درصد امید داری، به همین یک درصد فکر کن. + تاریخ یکشنبه ۱۹ شهری...
مبادا بترسی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:30
مبادا بترسی اونموقع که پانسیون بودم بعضی موقع ها دسته جمعی فیلم نگاه میکردیم،معمولا هم تو جمع یه نفر پیدا میشد که از قبل فیلمو دیده باشه. هر وقت فیلم به یه سکانس دلخراش یا ترسناک میرسید، یه نفر هشدار میداد که مثلا : عهه بچه ها الان یه چیزی نشون میده، شاید بترسید. و خب معمولا چن نفری چشماشون رو میبست...
شهرِ هزار پنجره
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:20
شهرِ هزار پنجره از استوری هدی رستمی در اینستاگرام متوجه شدم که شهر بِرات از کشور آلبانی، به شهر هزار پنجره معروفه! یحتمل من تو زندگی قبلیم اهل بِرات بودم. + تاریخ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 22:4 نویسنده سارا
واقعیات
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
واقعیات اگه بهتون میگیم محکم باش و قوی باش، چون دلمون نمیخواد ناامید بشین، فکر میکنیم شاید با امید بتونین به زندگیتون ادامه بدین وگرنه که آدم چطور میتونه محکم باشه؟ نه، هرگز ممکن نیست. حتی با قوی بودن هم مشکلی حل نمیشه، اما چاره چیه؟ حقیقت اینه که با خوشبین بودن واقعیات زندگی تغییری نمیکنن، قوی
چاره ای نیست
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
چاره ای نیست صدای گریه هاش رو میشنیدم و بدتر از اون، دلیل گریه هاش رو میدونستم. منم گریه کردم، برای دلیل گریه هاش گریه کردم. + تاریخ شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:4 نویسنده سارا
تو یه برگی توی این باد؟
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
تو یه برگی توی این باد؟ xa0برگه ها رو زیر و رو کرد، طبقه ی پنجم،سمت راست. تو مطمئنی؟ شاید دروغ گفته باشه. عکس گرفت ولی هوا تاریک بود، گفت صداش رو شنید، برگشت و نگاه کرد. شما آدرس بلدی؟ این جدیده، پنج اسکوپ لطفا.کسی چه میدونه؟ طبقه ی دوم واحد هفت. دستات چرا زخم شده؟ هوا سرد بود. واسه تولد؟ گریه کرد
نیمار
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
راستش دلم واسه نیمار سوخت:( xa0چطور ممکنه یه نفر طرفدار نیمار باشه و بعد بخاطر تصمیمی که گرفته دیگه ازش خوب نگه و یا بد بگه؟ گفتم که، دلم واسه نیمار سوخت. یه قلب واسه ش کامنت گذاشتم که بدونه هر تصمیمی هم که بگیره، حداقل واسه یه نفر عزیز و محترمه.+ پ.ن : البته میدونم که اونقدر وقت نداره که بخواد چند ...
شاید کما فی السابق
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب
برای لحظه ای
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب
مطمئنی خواب خوب نمیفروشن؟
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
مطمئنی خواب خوب نمیفروشن؟ حدودا یک سالی میشه که دارم خواب بد و ترسناک و عجیب میبینم،مدتی دیگه خواب بد نمیدیدم، اما خب فقط مدتی! ولی موضوع موقعی ناراحت کننده تر میشه که مدتیه بعضی از خواب هام دارن به وقوع میپیوندن! و این حسی که مدام همراهمه... + تاریخ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:2 نویسنده سارا
شاید نتواند
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیب
شاید اتفاقی نبود
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 1:34
شاید اتفاقی نبود u200fانگار من حتما باید سال 91 کتابِ "منِ او" رو میخوندم، بعد دی 94 نوشته ی روی آینه ی خوابگاه رو بخونم و بعد به صورت اتفاقی امروز فصل آخر "منِ او" رو دوباره بخونم. دقیقا همون نوشته ای که رو آینه ی خوابگاه بود! امروز به مفهوم اون نوشته پی بردم؛ بعد از پنج سال از خوندن کتاب و بعد از
من باید مولکولی می بودم رها در هوا
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:38
من باید مولکولی می بودم رها در هوا بیشتر که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که خدا رو شکر که من خدا نیستم. اگر من خدا بودم، یحتمل که نه قطعا از فهمیدن خیلی از حرف ها و داستان ها دق میکردم. ولی اگر من خدا بودم فطعا کد پایان رو وارد میکردم. + تاریخ سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 15:4 نویسنده سارا
زیبابین
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:38
زیبابین تو عکس لبخند محوی داشت. معمولا بیشتر با چشماش میخنده. عکس های خودم رو با عکس هاش مقایسه کردم. نمیدونم طرز نگاه کردنمون مثل هم دیگه س یا من دوست دارم همچین وجه اشتراکی رو به خودمون نسبت بدم. با زیبابین به عکسش نگاه کردم. زیبابین رو تو دستم چرخوندم.تصویرش از مثلت شد دایره، شد پنج ظلعی،شد س
و دیگر هیچ
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:38
چتر کوچک و شکسته ام را در توفان و سیلاب بر سرم میگیرم و در باران آرام آرام به سوی خانه ام در پایان جهان می روم،به خانه ام که می رسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم.(احمدرضا احمدی) HOME| EMAIL| PROFILEMOZHGAN روزانـــه واژه یاب انتشارات خیلی سبز all links آرشــیو خرداد ۱۳۹۶اردیبهشت ۱۳۹۶فروردین ۱۳
در من جمعیتی نگرانند
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:38
در من جمعیتی نگرانند از اتفاقی که اصلا رخ نداده و فقط چند روز پیش تو خواب دیدمش، نگرانم! هر لحظه هم بیشتر تو عمق خوابی که دیدم فرو میرم. این اشرف مخلوقات چیه که نه تنها اختیار خواب ندیدن، نداره که حتی اختیار فکر و خیال بعد از خواب رو هم نداره. کاش من یه مولکول اکسیژن بودم. + تاریخ دوشنبه ۱۸ اردی