
در سریال وست ورلد میبینیم که رنج هایی رو بر دوش میزبان ها گذاشتن و میزبان ها به واسطه ی اون رنج ها، در غم و اندوه هستن. اما رنج ها چیزی نیستن جز یه سری کد. رنج ها کاذبن، اما غم و اندوهی واقعی به ارمغان اوردن. وقتی موهای پسرش رو دید گریه کرد، منم گریه کردم. ولی نمیدونم برای غم و اندوه میزبان بود یا برای غم و اندوه خودم و دیگران. تا کی تحمل این همه؟...
ادامه مطلب
گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای بقیه شبیه تو شدن؟ یا اینکه من بقیه رو شبیه تو میبینم؟ تو در همه جا هستی؛ خیابون، تاکسی، بانک، کافه، مغازه، داروخونه، پاساژ، ذهن من. + تاریخ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:14 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
پرسه در حوالی زندگی و بعدتا درک موقعیتی دشوار،تا لمس پرسش های سخت،تا اندوهی ژرف،تا نهایت درماندگی،پیش رفتو برگشتاما، با دست های خالیو حسی ناهموارو زخمی ناپیدا. پ.ن: از کتاب پرسه درحوالی زندگی/ مصطفی مستور + تاریخ یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 18:24 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
من باید مولکولی می بودم رها در هوا بیشتر که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که خدا رو شکر که من خدا نیستم. اگر من خدا بودم، یحتمل که نه قطعا از فهمیدن خیلی از حرف ها و داستان ها دق میکردم. ولی اگر من خدا بودم فطعا کد پایان رو وارد میکردم. + تاریخ سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 15:4 نویسنده سارا ...
ادامه مطلب
در من جمعیتی نگرانند از اتفاقی که اصلا رخ نداده و فقط چند روز پیش تو خواب دیدمش، نگرانم! هر لحظه هم بیشتر تو عمق خوابی که دیدم فرو میرم. این اشرف مخلوقات چیه که نه تنها اختیار خواب ندیدن، نداره که حتی اختیار فکر و خیال بعد از خواب رو هم نداره. کاش من یه مولکول اکسیژن بودم. + تاریخ دوشنبه ۱۸ اردی...
ادامه مطلب
گفتم: " کوچولو، خواهش میکنم مرا از یاد نبر،من خیلی غریبم" +سال بلوا/ عباس معروفی +عنوان قسمتی از شعر/ میم.امید...
ادامه مطلب
چرا وقتی خنده ت رو دیدم،گریه کردم؟ من نمیدونستم اخرین عکسی که ازت گرفتم رو قراره قاب کنن،نمیدونستم......
ادامه مطلب
دلتنگی را اگر نام دیگر آتش بدانیم،آتشی در دلش شعله ور بود،معجونی از خنده و گریه را میشد در سیاهی مردمکِ چشمانش دید... با خودش فکر میکرد اول اسم چه کسی را بگوید؟اصلا نکند اسم ها را فراموش کند!که اسامی را یادداشت کرد. راننده تو آینه نگاه کرد و گفت نیم ساعت دیگر به مقصد میرسیم،به جاده نگاه کرد و دلش ترکید،همچون انار های باغ خان عمو،اسم عمو را به لیست اضافه کرد. "ای حرمت ملجأ درماندگان" از ذهنش گذشت،اتوبوس ایستاد،راننده تاکسی داد میزد: حرم 3نفر +کاش اجابت میکردی... +واسه سلامتی بیمارا دعا کنیم ^_^...
ادامه مطلب