یک پنجره برای من کافیست

متن مرتبط با «یاد آر ز شمع» در سایت یک پنجره برای من کافیست نوشته شده است

بچه هایی مجهز به جاکولری

  • نیلوبلاگ

    اون قدیما وقتی یکی از دندونهای شیریمون می افتاد، بهمون میگفتن جاکولری باز کردی. درواقع فضای خالی دندون رو به جاکولری تشبیه میکردن. که خب به دلیل زندگی در یک شهر گرمسیر بود....

    ادامه مطلب
  • یاد

  • نیلوبلاگ

    صدای خودم رو میشنیدم که میگفتم نمیخوام بدونم، من هرگز نمیخوام بدونم. زمان زود میگذره؟ این همه شباهت چه دلیل عقلانی میتونه داشته باشه؟ مطمئنی شباهت بود؟ تکرار تکرار تکرار. کسی که تصمیم سخت میگیره دو بار میمیره. یک بار موقع اتخاذ تصمیم، یک بار دیگه موقع اعلام و اعمال تصمیم. شما چند بار مردی؟ نمیدونم من ریاضی بلد نیستم. گفت مگه از دار دنیا چی میخواست؟ گریه کرد. واقعا گریه کرد؟ نمیدونم. این ستاره ها چطوری اومدن رو زمین؟ چهار پنج شش هفت دوازده سیزده چهارده هفده؛ هفده تا ستاره رو زمین بود. خودم دیدم. قسم میخورم. ستاره ها ظهرها میان رو زمین. نخ هم بهشون وصله. چند قدم مونده؟+تاریخ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ساعت 22:13 نویسندهسارا Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای

  • نیلوبلاگ

    گو اینکه در یک زیبابین نشسته ای بقیه شبیه تو شدن؟ یا اینکه من بقیه رو شبیه تو میبینم؟ تو در همه جا هستی؛ خیابون، تاکسی، بانک، کافه، مغازه، داروخونه، پاساژ، ذهن من. + تاریخ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت 22:14 نویسنده سارا ...

    ادامه مطلب
  • مثل بعضی از آدم ها

  • نیلوبلاگ

    آهنگای بی کلام خیلی حرف ها واسه گفتن دارن....

    ادامه مطلب
  • سکوت قبل از فریاد؟ یا فریاد قبل از سکوت؟

  • نیلوبلاگ

    سکوت قبل از فریاد؟ یا فریاد قبل از سکوت؟ وقتی هیچ کاری از دستم برنیاد، غمگین ترین میشم و پیش خودم شرمنده میشم. من نه تنها برای دیگران که برای خودم هم نمیتونم کاری انجام بدم. شما آدمی رو تصور کنین که غم و اندوه دیگران رو درک میکنه، غم و اندوه خودش رو درک میکنه، اما هیچ کاری از دستش برنیاد! بعضی از روزها و شب ها این غمِ کاری نکردن، بیشتر به سراغم میاد، راه گلو...

    ادامه مطلب
  • من از یادت نمیکاهم

  • نیلوبلاگ

    من از یادت نمیکاهم گویا خدا به همه ی مخلوقاتش امر کرد که مدام تو رو به یادم بیارن. ولی خب چرا؟ من که همیشه به یادت بودم و هستم. + تاریخ پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 23:41 نویسنده سارا ...

    ادامه مطلب
  • پرسه در حوالی زندگی

  • نیلوبلاگ

    پرسه در حوالی زندگی و بعدتا درک موقعیتی دشوار،تا لمس پرسش های سخت،تا اندوهی ژرف،تا نهایت درماندگی،پیش رفتو برگشتاما، با دست های خالیو حسی ناهموارو زخمی ناپیدا. پ.ن: از کتاب پرسه درحوالی زندگی/ مصطفی مستور + تاریخ یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 18:24 نویسنده سارا ...

    ادامه مطلب
  • شهرِ هزار پنجره

  • نیلوبلاگ

    شهرِ هزار پنجره از استوری هدی رستمی در اینستاگرام متوجه شدم که شهر بِرات از کشور آلبانی، به شهر هزار پنجره معروفه! یحتمل من تو زندگی قبلیم اهل بِرات بودم. + تاریخ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 22:4 نویسنده سارا ...

    ادامه مطلب
  • زیبابین

  • نیلوبلاگ

    زیبابین تو عکس لبخند محوی داشت. معمولا بیشتر با چشماش میخنده. عکس های خودم رو با عکس هاش مقایسه کردم. نمیدونم طرز نگاه کردنمون مثل هم دیگه س یا من دوست دارم همچین وجه اشتراکی رو به خودمون نسبت بدم. با زیبابین به عکسش نگاه کردم. زیبابین رو تو دستم چرخوندم.تصویرش از مثلت شد دایره، شد پنج ظلعی،شد س...

    ادامه مطلب
  • یاد آر

  • نیلوبلاگ

    گفت: "مرا یادت هست؟ " دویدم و فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟ + سال بلوا/عباس معروفی...

    ادامه مطلب
  • ادامه بده و از همان حرف های ساده بزن

  • نیلوبلاگ

    اگه مثلا سال 93 یکی می اومد پیشگویی میکرد و از سال 95 میگفت،من عمرا اگه باور میکردم. خاطرات رو ک مرور میکنم،باور نمیکنم،انگار ک هیچ اتفاقی نیافتاده،انگار که بخشی از حافظه م پاک شده باشه،انگار هیچ وقت نبودی،اینکه از خوشحالی و ناراحتیت هیچ حسی بهم دست نمیده،یعنی من بی تفاوت شدم بعد از بیست و شش فروردین سال نود و چهار،فهمیدم که بی تفاوتی بدتر از نفرته در حال حاضر علاقه ای ب مرور خاطرات ندارم،فقط اینکه یه عکس دیده بودم،یه عکس که اگه در گذشته بودیم،ساعت ها میخواستی در مورد اون عکس و وقایع پشت سر اون عکس واسه م توضیح بدی.ولی خب الان گذشته نیست البته بخوام صا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یاد آر ز شمع مرده | یادآر زشمع مرده يادآر | یاد آرید ای مهان | یاد آر ز شمع | یاد آر | یاد آرید | ياد آر ز شمع | یاد آر ز | ياد آر | آرامش یاد خدا